محمد مهدى ملايرى

159

تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )

خليفه خارج از توانايى اعراب مىدانسته و تصرف آنجا را از طرف ايشان باعث ويرانى آنجا مىانگاشته است . در تاريخ بغداد در اين خصوص چنين آمده است كه چون مسلمانان سواد را گشودند ، به عمر گفتند آن را ميان ما قسمت كن ؛ عمر از اين كار سرباز زد و گفت من بيم آن دارم كه بر سر آب ميان شما اختلاف افتد و كارتان به جنگ و ستيز بكشد . پس مردم سواد را همچنان بر زمينهايشان باقى گذارد و بر آنها جزيه ( ماليات سرانه ) و بر زمينهايشان طسق برقرار كرد . در نامه‌اى هم كه عمر پس از فتح عراق در جواب سعد بن ابى وقاص نوشته و در تاريخها نقل شده و در آن سعد را از تقسيم زمينهاى آنجا منع كرده ذكرى هم از نهرها آمده كه آنها را هم مانند زمينها همچنان در اختيار صاحبان آنها بگذارند . « 1 » در خبرى هم كه ابن اثير در اين موضوع نقل كرده و علل انصراف عمر را از تقسيم اراضى آنجا برشمرده باز جزء اين علتها مسألهء آب ، و بيم از فتنه بين مسلمانها ذكر شده است . « 2 » عمر نه تنها در سواد بلكه در خوزستان هم كه وضعى شبيه آنجا داشت تقسيم اراضى و به اسارت گرفتن كشاورزان را منع كرد . هنگامى كه ابو موسى اشعرى و سپاهيان او در اهواز پس از غلبه بر مدافعان آنجا بسيارى از مردم آنجا را به اسيرى گرفتند ، عمر به آنها نوشت شما توانائى آباد كردن زمين را نداريد ، اسيران را آزاد سازيد و زمينهاى آنها را در اختيارشان بگذاريد و بر آنها خراج ببنديد . اين مسأله ، يعنى بيم از وقوع فتنه و جنگ بين اعراب به سبب تقسيم اراضى سواد پس از عمر هم همچنان وجود داشته است . در زمان خلافت على ( ع ) نيز كه اعراب مسلمان همچنان به تقسيم اراضى سواد اصرار داشتند آن حضرت در پاسخ آنها فرمود اگر اين نبود كه شماها به جان هم مىافتاديد سواد را ميان شما قسمت مىكردم . « 3 » چون در زمان عمر به‌طور قطع از تقسيم زمينهاى عراق صرف‌نظر شد و

--> ( 1 ) . تاريخ بغداد ، ج 1 ، ص 9 . ( 2 ) . ابن اثير ، الكامل فى التاريخ ، ج 2 ، ص 364 . ( 3 ) . بلاذرى ، فتوح البلدان ، ص 327 « عن على ( ع ) قال : لو لا ان يضرب بعضكم وجوه بعض لقسّمت السواد بينكم . »